![]() |
![]() |
|
| درد و دل های یه پسر تنها |
امسالم گذشت ! چقدر مسخره بود ! اینهمه انتظار آخرشم . . . فکر می کردم بعد از ۵ ماه و نیم که رفته روز تولدم یه خبری ازم می گیره ! ولی . . . عیب نداره ! به قول مامانم حتما با اونی که هست خیلی بهش داره خوش میگزره که دیگه . . . بی خیال ! تولدمم ۱۵ مرداد بود انتظار قشنگه ولی سخته ! خیلی هم سخته
براي پر پر شدن اقاقي براي بوسه هاي اتفاقي تو اين روزا كه مثل شب سياهه منتظر نور كدوم چراغي براي لحظه هاي بي قراري ساعتهاي كشنده خماري نشه ميكردي دلمو ي روزي الان خزونيه كدوم بهاري رو صندليه انتظار ميشينم گل هاي باغ حسرتو ميچينم يا مثل سابق ميشي بر ميگردي با نميخوام ديگه تورو ببينم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 3:53 توسط پسرک تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شيشه عطر بهار
لب ديوار شكست و هوا پر شد از بوي خدا ديدنش آسان است سخت آنست كه نبيني او را |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
|